سلام دوست جونای خودم

دلم واسه همه و رژیم تنگ شده

خیلی گرفتارم

کله سحر میزنم بیرون ۷:۳۰ ---۸ شب میرسم خونه

بعدشم که آشپزی و بشور و بساب و روز از نو و روزی از نو

اما کارمو دوست دارم

خیلی دوست داشتنیه

از صبح تا غروب یه دقیقه هم نمیشینم همش در حال راه رفتنم

پاهام ورم کرده که کفشام واسم تنگ شده

رژیم ندارم اما پرخوری نمیکنم

فعلا تا جا بیفتم مجبورم اینجوری پیش برم

تا بعد بتونم رو اصول غذا بخورم

دانشگاه هم این ترم ثبت نام نکردم قرار شد ترم بعد برم اینجوری کارمم جا افتاده و با مرخصی مشکلی ندارم

دوستون دارم

تولد یکسالگی

پارسال یه همچین روزی بود که متولد شدم یعنی

شروع کردم به رژیم البته زودتر از این شروع کرده بودم اما همچین روزی وبلاگ زدم و جدی و کنار دوستام

باید تا امروز به زیر ۵۰ می رسیدم

اما با تنبلی یا هر چیزی نشد اما ناشکر نیستم

چون بازم خیلی خوب کم کردم

امسال سال خوبی واسم بود

اول اینکه لاغر شدم دیگه اون دختر چاق نیستم

هرچند تا باربی شدن کلی راهه اما الانم بد نیستم

دوم اینکه ارشد قبول شدم هرچند قصد شرکت کردن نداشتم

به اصرار یکی از دوستام لحظه آخر شرکت کردم

و یه رشته ی دیگه

اما خوب خداروشکر قبول شدم

سوم اینکه یه کار جدیدی رو شروع کردم

هرچند کارش سخته و تا غروب وقتمو میگیره

و کلی هم باید در رفت و آمد باشم چون از محل زندگیمون دوره

شبم که مجبورم به کارای خونه برسم

اما راضیم و کارشو دوست دارم

اینو گفتم تا بی معرفتیمو توجیه کنم

کم میتونم بیام نت

دلیل آپ نکردنم همینه

رژیم سخت شده

نه به خاطر اینکه غذام زیاد شده نه

چون ساعت خوردن غذام تغییر کرده و متاسفانه نمیتونم غذا ببرم

باید یه فکری بکنم

اما اضافه وزنی ندارم

کاهشم نداشتم

دوست داشتم در مورد تولد وبلاگم کلی بنویسم اما فرصت ندارم

مرسی که تنهام نزاشتین و بهم سر میزنین

دعام کنین

 

دکتر امروز آزمایشامو نشون دادم

خداروشکر مشکلی نبود

فقط معده ام بود و یه موارد جزیی که با دارو حل میشه

انشالله

این چند روز انقدر نذری برنج خوردم اونم چرب

فکر کنم وزن اضافه کردم

میترسم برم رو ترازو

البته دکتر بهم گفت به خاطر مشکلی که دارم متابولیسم بدنم پایینه

با مصرف داروها کاهش وزنم میوفته رو روال

روزه رو هم برام ممنوع کرده

فشارم ۸ بود

دکتر انقدر دعوام کرد مگه من از رو رفتم؟

دلم نمیاد این هفته آخر رو نگیرم

این شبا ما رو هم دعا کنید

من که ورد زبونم شده خدایا بچه های پایدار ...........

به وزن ۵۸.۴ رسیدم

امیدم به اینه که تا آخر ماه رمضان به ۵۶ برسم

و مطمئنم خواهم رسید

روزگار خوبه

زندگی جریان داره

به قول پرستش جون به قدرتی که خدا بهم داده تکیه میکنم

من میتونم قوی باشم و هستم

اگه بخوای به خاطر هر بی رحمی ناامید شی

به خاطر هر شکستی زمین بخوری

که دیگه چیزی ازمون نمیمونه

من شکستم

اما شکستنم بی صدا بود

اما یه چسبی پیدا کردم تا شکستگیامو ترمیم کنم و زندگی

نتیجه اینکه بیرحم شدم

بیرحم به زمونه

دیگه معیارام عوض شد

به خاطر خودم زندگی کنم

میخوام خودم باشم

میخوام قوی باشم

فقط به خودم فکر کنم

فقط به خودم

امروز وقت دکتر دارم

یه دکتری هست که فرانسه کار کرده

پروفسوره

اینجا ویلا داره

وقت گرفتم برم خونش

شاید بتونه کاری واسه سردردا و معده ام بکنه

توکل به خدا

دوستون دارم

اگه کم میام بی معرفت نیستم

به وباتون سر میزنم اما نظر نمیتونم بدم

پیش به سوی موفقیت