58.7

واوووووووووووووووووو

حالا وزنمو اعلام میکنم

شدم ۵۸.۷Emoticon

حالا روم میشه وزنمو بگم تو این مدت روم نشد بگم چقدر اضافه کرده بودم فقط اعلام میکردم کم شدم

 

حالا میگم Emoticon

تو تعطیلات و مسافرات شده بودم ۶۴

و اما حالا ۵۸.۷

خدارو شکر

خدایا نزار دوباره اضافه کنم کمک کن کمتر شم تا آخر ماه روزه

یه چند روزی گرفتار بودم

یکشنبه و دوشنبه مصاحبه داشتم که بخیر گذشت

قبل از رفتن خیلی به قبولی امیدوار بودم

اما وقتی اونجا رفتم و مواردی رو دیدم

امیدم کم شده

اما توکل به خدا هرچی خدا بخواد

برام دعا کنید

رژیمم هم پا برجاست البته کم خوری میکنم

اما محروم نمیکنم خودمو

وزنمم کم شده و مطمئنن کمترم میشه

من میتونم

با روزه میسازم اونم همینطور

اما همش کسلم  و فقط میخوام دراز بکشم بدنمم لمس شده و سرم که عادیه

وای سحر پاشدن چقدر داره سخت میشه

اگه تنها بودم بیدار نمیشدم

آخه بعدش دیگه خوابم نمیبره

و صبح پا شدن جونمو میگیره

اما با این ماه حال میکنم خیلی خوبه

آهان راستی امروز دوستم میگفت پریروز بعد زبان که خواهراش اومده بودن دنبالش

در مورد من پرسیده بودن که این دختر کیه

اونم وقتی گفته بود فلانیه

اونا باور نکرده بودن و کوپ کرده بودن

که چقدر لاغر شده چقدر عوض شده

حال داد

دوستون دارم

روزه ی همگی قبول

مارو هم دعا کنید

خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

نمیدونم این حالی که دارمو چطور بنویسم تا بتونین حسش کنینEmoticon

فقط اینو بگم که از خوشحالی اشکم میاد

دیروز یه خبری اونقدر ناراحتم کرد که کلا ناامید ناامید بودم

تا امروز فقط گریه میکردم و خداخدا

امروز خدا همچین حالی بهم داد که وصف شدنی نیست

ازون موقع فقط خدارو شکر تو دهنمه

چرا ما اینقدر عجولیم؟

چرا به این باور نرسیدیم که خدا تنهامون نمیزاره

از دیشب که ناامید بودم

یه حسی تو وجودم میگفت شاید حکمتیه

شاید خدا خواسته اینجوری شه

.........

امروز فهمیدم بله خواست خدا بود

اگه خدا دوسم نداشت

دیروزم نمیفهمیدم جا موندم

خدایااااااااااا با همه ی وجودم عاشقتم

بیشتر از هرکسی

خدایا با همه ی وجودم میپرستمت

خدایا به خاطر ناشکریام منو ببخش و مثل همیشه تنهام نزار

دیروز که فهمیدم

بابام بهم چقدر امید داد چقدر پیگیر شد

منکه فقط اشک میریختم اونم بغض میکرد و فقط میگفت ناراحت نباش درست میشه بهت قول میدم

بابا جونم دوست دارم

مرسی که به جای اینکه تو سرم بکوبی تنهام نزاشتی

به خدا یه دونه اییییییییییییییییییییییییییی

نمیدونین چقدر عشقم به بابام زیاد شده بیشتر از قبل قدرشو میدونم

خدایا من فقط بابامو دارم ازم نگیرش

خدایا حفظش کن

بهش سلامتی بده

خواهش میکنم

از آبجی مهربونمم که مثل همیشه کنارم بود و دلداریم میداد ممنونم

با اینکه خودش گرفتار بود اما تنهام نزاشت

خدایا تورو به این روزها قسم دلشو شاد کن

همونطور که دلمو شاد کردی

خدایا تورو به قلب مهربونش قسم تنهاش نزار کنارش باش همونطور که کنارمی

از دوستای گلم فرشته.. آبجی نازی..و پروین مهربونم سپاسگزارم

خدایا دوستای گلمو حفظ کن

آمین یا رب العالمین

رژیمم پابرجاست

و به قول آرمیتا جون به خاطر وجود ورزش دارم وزن کم میکنم

کاهش وزنم ۲کیلو شده

خدارو شکر

دوستون دارم

روزه های همگی مورد قبول حق

همه رو دعا کنین منه ناچیزم دعا کنید

حالم بهتر نی

همونجوریه اما کاری از دستم برنمیاد بهش عادت کردم

الانم به زور مینویسم اما نخواستم دوستامو نگران کنم

داروهای دکتر رو هم میخوردم عین معتادا خمار و خواب آلود بودم

که تصمیم گرفتم نخورم

اما دلم فقط استراحت میخواد دلم میخواد تو اتاق تاریک تو سکوت مطلق فقط بخوابم

اما کو وقت برا استراحت

 صدا دیوانم میکنه

یه صدای کوچک انگار بمب ترکیده

همش با داداشا دعوا دارم

یواشششششششش

تلویزیون کم کنینننننننننننننننننننن

اما کو گوش شنوا

البته حق دارن نمیدونن چه حالی دارم

زیر چشام کبود شده نمیدونم دلیلش چیه

وزنم کم کردم اما تا به اون وزنی که میخوام نرسم اعلام نمیکنم

اما ۱.۵ کم کردم

دوستون دارم

برام دعا کنید

هولاهوپ

۴شنبه رفتم یه هولاهوپ دیگه خریدم

تازه فهمیدم ایراد از هولاهوپ قبلیه بود که نمیتونستم بزنم

این جدیده هم حلقش بزرگتره هم سنگینتره

همون بار اول زدم

به اون دوستایی هم که مشکل منو دارن پیشنهاد میکنم اینو بگیرن

محصول تن زیپ

اینقدر سنگینه که بدنم کبود شده

و درد دارم

روزی ۱ساعت و گاهی بیشترم میزنم

خیلی حال میده

به نظرتون با رئیسم چکار کنم؟

امروز جلسه داشتیم

رفتم اصلا حرف نزدم و سکوت فقط گوش کردم

حتی بعضی از همکارامم بهم غر زدند که چرا تو مشکلاتو نمیگی

منم

(البته اینو بگم که از قبل یه سری تقدیرنامه بهمون دادند که این آقا به بهونه های مختلف از دادنش تفره رفت)

آخر که داشتیم میومدیم بیرون

یکی از دوستام گفت نمیدید ؟

گفت نه

در صورتیکه قبل ازون یکی دیگه پرسید گفت واستا بدم

منم گفتم چرا نه؟

گفت دوست ندارم بدم

به هرکی بخوام میدم

میدونم الکی گفت تا واستم با هاش بحث کنم

اونم عاشق اینکاره

از حرف زدن با زنا لذت میبره

منم بدون هیچ بحثی اومدم بیرون

اما سرم

از شدت عصبانیت داره میترکه

اونقدر سرگیجه گرفتم که چند بار نزدیک بود با مخ بیام پایین

خدایا کمک کن آدما آدم شن

 

آخییییییییییییییییییی

بعد قرنی امروز وایرلس نصب شد راحت شدم

مردم بسکه با سرعت کم کار کردم

اما داداشام مدام با موبایلشون کانکتن و دانلوددددد

هی میگم خوب پس دنگ بدین

میگن به ماچه

بیخیال حالا دیگه راحتتر میتونم به وبم و شما برسم

آهان دکترم نرفتم

فقط برا سرم رفتم که یک خروار دارو داده میترسم بخورم

برا معده امم نرفتم

دیشب رفتم یه دکتری به خاطر  یه بنده ی خدا

دکتر زنان

یه خانومی جلوتر از من بود تریپ فشن خفن

رنگ مو آرایش فلان

دکتر داشت آزمایش مینوشت براش

بعد کلی من من کردن گفت خرجش میشه ۵۰ تومان؟

دکتر ننویس ندارم

مونده بودم چی میگه

به تیپش نمیخورد

اول دلم سوخت میخواستم همونجا بگم با من

من میدم مشکلی نیست

اما وقتی بهش نگاه میکردم زبونم نمیچرخید

چرا ما آدما فقط مراقب ظاهرمونین نه سلامتیمون

اون لباس و رنگ و آرایش و لاک و ........

خدا داند من در جایگاهی نیستم که قضاوت کنم

دیروزم رفتم داروخونه دارو بگیرم

یه آقاهه اومد با زن و بچه اش البته ظاهرش معلوم بود وضع مالیشون خوب نی

خمیردندون گرفت گفت چند؟

زنه گفت:۳۰۰۰ تومان

مرده:

هی دستشو تو جیب کرد و درآورد من چون کنارش بودم میدیم یه ۲۰۰۰ تومنی داشت

آروم گذاشت تو جیبش

با خجالت و صدای آروم گفت ارزونتر ندارید؟

بغز گلومو گرفت میخواستم بدوام برم حساب کنم اما ترسیدم

خجالت کشیدم

ما به چی فکر میکنیم و ایناااااااااا

ما میپرسیم بهترین خمیردندون کدومه یا دنبال اینیم که چی جدید اومده و ماهواره ایه

اما اینا دنبال قیمتن

خدایا منو ببخش

به خاطر ناشکریام

به خاطر ولخرجیام

منو ببخش

دیروز تو باشگاه یکی از بچه ها داشت از عروسی و جهاز یکی از دوستاش میگفت

هی مسخره میکرد که جهازش فلان

عروسیش فلان

اعصابمو داغون کرده بود میخواستم حسابی حالشو بگیرم اما سکوت کردم و فورا از باشگاه اومدم بیرون

چه طور به خودمون اجازه میدیم دیگران رو مسخره کنیم

مگه همه باید مایه دار باشن؟

کاش میفهمیدیم آدما رو با پول محاسبه نمیکنن با عمل خوبه که میسنجن

زیاد حرف زدم دلم پر بود ببخشید

سفر به لطف خانواده کنسل شد

خوب حتما قسمت نبود یا حکمتی بوده

خدا داند

از کجا میدونستم اینجوری میشه

البته خودم دعا کردم کنسل شه به دلایلی

فقط دلم واسه رژیمم میسوزه که نگرفتم

آخه آبجیم دعوام کرد گفت بزار سفرات تموم شه بعد بگیر

هی دل غافل

اما این به آن معنا نیست که رژیم تعطیله

اون رژیم اصولی رو ندارم

اما کم خوری میکنم و وزنم کم کردم

ورزشم که خفن انجام میشه

تو باشگاهم که شدم الگو همه به نیکی ازم یاد میکنند که چی بودیو چی شدی

به قول سیلور جونم یه حس خاصی به چاقا دارم یه حس دلسوزی و کمک

امروز وزن و سایز پارسال که باشگاه میرفتمو دیدم

کفم برید

خودم یادم نبود

وزن۷۸.۸۰۰

واووووووووووو

یعنی به ۷۹ هم رسیده بودم؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا دیگه مارو به اون دوران برنگردون

آمین یا رب العالمین

حالا سایز و وزنمو گوشه ی وبم میزارم تا هیچ وقت یادم نره چی بودم و چی شدم

و شکرگزار باشم و مراقب

اوضاع معده داغونه

فردا میرم دکتر ببینم چمه

نمیدونم چرا حس دکتر ندارم احتمالا مثل همیشه نرم

همش حالت تهوع دارم گاهی شک میکنم نکنه منم مثل مریم مقدس شدم

سر دردام که مونسمه اگه نباشه دلم واسش تنگ میشه

جمعه:

امروز یکی مثل همیشه بهم شوک وارد کرد

بهم فهموند زندگی رو میشه طور دیگه ای دید

منم میخوام آدم دیگه ای شم

قوی مثل اون

صبور مثل اون

تازه فهمیدم پشت مهربونیا و لبخنداش چقدر درد و غمه

واقعا شرمنده ام که عجولانه نق زدم

همه ی تلاشمو میکنم آدم باشم و شکرگزار

اخلاقمو عوض کردم

دیگه از زمونه گله نمیکنم

دیگه غر نمیزنم

من اراده امو فولادی میکنم

من خوشبختم و خوشبختیای بیشتری رو به دست میارم

قول میدم

یه روزی از موفقیتام مینویسمو خوشبختیام

صبحانهMartini

۱لیوان چای سبز+۱تیکه شکلات تلخ

م.و

-

نهار

۱کفگیر لوبیا پلو

عصرانه

هلو و خیار

نصف لیوان شیر+۱ق مرباخوری عسل+یه کوچولو شکلات تلخ

شام

-

مکمل

 

 

 

 

 

 

ورزشEmoticon

مولتی دیلی-زینک-ب کمپلکس

 

 

 

 

 

پیاده روی

پنجشنبه 

 

من زنده ام و پا برجا

اما طبق برنامه خاصی رژیم نمیگیرم فقط کم خوری میکنم تا اگه خدا بخواد برم سفر و برگردم

ورزش و پیاده روی هم سر جاست

این روزا عجیب داغونم

نمیدونم چرا اینقدر احساس تنهایی میکنم

اونقدر این حس شدیده که یه هو بدنم شروع میکنه به لرزیدن و احساس ترس میکنم

سردردا امونمو بریده

نمیدونم چرا حس میکنم تو رژیم از همه عقب موندم و چرا؟

نمیدونم

امروز اونقدر از نظر عصبی بهم خانواده فشار آوردن که یه لحظه حس کردم الانه که سکته کنم

تمام بدنم بیرنگ و فلج شده بود

عضله های صورتم یه آن از کار افتادن

خودمو وقتی تو آینه دیدم کوپ کردم و ترسیده بودم اما صدام در نمیومد

خنده داره؟

اونا نمیفهمیدن حالمو حس نمیکردن

جالبه یکیشون میخندید و میگفت قیافه رو الان سکته میکنی آب بخور

پس یعنی میدی حالمو اما ول کن نبودند

امروز اصلا اشتها نداشتم ۲ـ۳ ق ماکارونی به زور کردم تو حلقم

از همه چی بدم میاد

از زندگی حالم بهم میخوره

از خودم حالم بهم میخوره

از همه متنفرمممممممممممممممممممممممممممممممممم

صبحانهMartini

۱خرما

م.و

-

نهار

۳ق ماکارونی

عصرانه

هلو و خیار

۱لیوان چای سبز+یه کوچولو شکلات تلخ

شام

-

مکمل

 

 

 

 

 

 

ورزشEmoticon

مولتی دیلی-زینک-ب کمپلکس

 

 

 

 

 

پیاده روی