من برگشتم
سلام دوست جونيام
بعد از يه مدت طولاني بالاخره به خونه سلامتم برگشتم
راستش تو اين مدت انگيزه نداشتم هربار شروع ميكردم اراده نبود و ول ميكردم
اما اين بار با انگيزه برگشتم تا ديروز انگيزه داشتم اما اراده نبود تا اينكه امروز نظر
مرضيه جون رو ديدم و ميخوام با همه ي اراده ام رژيمو شروع كنم
و اما انگيزه به تازگي نامزد كردم
و دلم ميخواد تا روز عروسيمون يه
عروس خانوم خوشگل و تراشيده باشم پس بايد خيلي زياد تلاش كنم
قرار شد با دو تا عروس خانوم ديگه به اسماي مرضيه جون ، الميرا جون ،
دنيا جون البته دنيا خانوم هنوز عروس نشدن همراه شيم و با هم و كنار هم يه رقابت سالم رو شروع كنيم و كلي واسه عروسيمون ملوس شيم
از همه مهمتر آبجي انگيزم هم دوباره برگشته
و اين خيلي بهم انرژي ميده هموني كه باعث شد به 58 برسم
و با رفتنش تنبلي بياد سراغم و بشم اوني كه الان هستم و همه زحمتام به باد بره
دلم نميخواد مثل گذشته رژيم سخت بگيرم به چند دليل(يعني شرطايي كه آقاي همسر
برام گذاشتند و به اين شرط اجازه رژيم دادند)
1-نميخوام موهام بريزه چون تو اون دوران رژيم سابقم موهام نصف شد و خيلي كم پشت شده
2- رژيم سخت رو خلق و خوي آدم تاثير ميزاره و آدمو عصبي ميكنه بايد مهلبون بمونم و بداخلاق نشم
سه تا هدف اصلي دارم كه فعلا در الويت هستند و بايد براي رسيدن به موفقيت تلاش كنم :
1- رژيمم و تلاش واسه لاغري
2- پايان نامه ام كه خيلي سخت خواهد بود برام
ما با هم و در كنار هم ميتونيم پس پيش به سوي موفقيت
مرضيه جون از من جدول خواست من تازه برنامه گروه رو ديدم درست رعايت نكردم از فردا انشالله جدول ميزارم

