هفته 7.
روز۳:اصلا حالم روبراه نی بازم دپرسم فقط دلم گریه میخواد ![]()
بدجوری این دو روز ضعف دارم اینقدر زیاده که حالت تهوع میگیرم از گشنگی
دیشب اینقدر بهم فشار میاورد که قاطی کرده بودم بیچاره داداشام بهشون گیر میدادم
میخواستم با همه دعوا کنم و گریههههههه![]()
شب رو شکم میخوابم تا دل ضعفمو آروم کنه نمیدونم چه مرگم شده
تازه امروز خطا هم کردم نباید مواد لبنی میخوردم اصلا به برنامم دقت نکرده بودم فکر کردم گوشت و روغن ممنوعه پنیر خوردم تازه فهمیدم نباید میخوردم
خدایا کمککککککککک![]()
نزار ناامید شم و جا بزنم
|
صبحانه |
۲خرما |
|
م.و |
۱برش نون و پنیر |
|
نهار |
نصف لیوان اسفناج پلو |
|
عصرانه |
۲پرتقال کوچک(به خاطر سرماخوردگی) |
|
شام |
- |
|
مکمل |
مولتی دیلی ۲تا صبح و شب ویتامین ب۶-آهن |
|
صبحانه |
۲خرما+سه چهارم لیوان شیر |
|
م.و |
۱سیب کوچک -خیار |
|
نهار |
نصف لیوان برنج حاوی (۱۰۰گرم لوبیا سبز+۱پیاز کوچک+۳قارچ) |
|
عصرانه |
۲پرتقال کوچک(به خاطر سرماخوردگی) |
|
شام |
- |
|
مکمل |
مولتی دیلی ۲تا صبح و شب ویتامین ب۶-آهن |
روز۱:
سلام ..از دوستای گلم که تنهام نمیزارن و کنارم هستن ممنونم ...حالم بد نی خوبم نی اما سعی میکنم خوب باشم..پس میگم که خوبم
امروز غروب رفتم رو ترازو کفم برید ۶۳.۵ غیر ممکنه
چند بار بالا و پایین رفتم و غر دادم دوره خونه دویدم و ذوق کردم دوباره رفتم رو ترازو دیدم نه بابا همون ۶۴ نمیدونم چه اتفاقی افتاده بود فکر کنم ترازوم خواست بهم حال بده دید جنبه ندارم بیخیال شد
از رژیمم راضیم چشم دوستای گلم کم نمیخورم اما اگه نشد دیگه ببخشید باشه؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
من ۴روز گذشته رو به زور رفتم مدرسه و نصفه کاره برگشتم خونه اما دیروز صبح که از خواب پا شدم گفتم امروز نرم پیست اما تا دیدم داداشام حاضر شدن من جلوتر از اونا حاضر بودم داداشم گفت تو که حالت بده بمون استراحت کن منم با کمال پررویی گفتم نه من خوبه خوبم
آهان یادم رفت بگم من عاشق رانندگیم خیلی کارا رو امتحان کردم اما تنها چیزیه که بهم آرامش میدم
وقتی پامو رو پدال فشار میدم و میتازم دیگه به هیچ غم و غصه ای فکر نمیکنم خیلی بهم آرامش میده یه چند وقتیه به پیشنهاد داداشم میرم پیست اتومبیلرانی و تمرین میکنم خیلی حال میده مخصوصا کارایی که تو خیابون نمیشه کردو انجام میدی وایییییییییییییی خیلی باحالهههههههه
جسارت آدم میره بالا ترست میریزه و از همه مهمتر کل پسرارو میخوابونی
چه حالی میده نمیتونم از حال و هوای اون لحظم بگم باید خودتون حسش کنین
به هرحال وقتی برگشتیم خونه من دیگه نمیتونستم رو پا واستام چشام سیاهی میرفت
جرأتم نمیکردم حرفی بزنم
اگه چیزی میگفتم دعوام میکردن که چرا رفتم
به هر حال اینم از جمعه ای که گذشت اما من پشیمون نیستم و هنوز لذتش لا دندونمه
|
صبحانه |
۲خرما+سه چهارم لیوان شیر |
|
م.و |
۱پرتقال کوچک |
|
نهار |
یک چهارم تن ماهی |
|
عصرانه |
۱پرتقال کوچک ۱سیب کوچک ۱لیوان آب کرفس |
|
شام |
یک تخم مرغ ۲خرما |
|
مکمل |
مولتی دیلی ۲تا صبح و شب ویتامین ب۶-آهن |
