هفته 7.روز4
امروز خراب کاری کردم
صبح قاطی کرده بودم نمیدونم چه مرگم شده با خودم لج کردم کاکائو خوردم میدونستم اشتباست اما خوردم خوشمم نیومد اما خوردم
با گریه میخوردم باور کردنی نی اما اشک میریختمو میخوردم
فکر کنم خل شدم این روزا حاله روحیم داغونه خسته ام اگه میتونستم اگه قدرت داشتم اگه از بعدش نمیترسیم مطمئن باشین تا الان خودمو کشته بودم
شک نکنین دیوونه شدممممممممم
میدونم چمه اما راهی براش ندارم یعنی کاری از دستم برنمیاد اونی که ازش برمیاد خیلی وقته منو فراموش کرده بیخیاله من شده منو به گناه نکرده داره مجازات میکنه
آره قاطی کردم با خودم لج کردم میخوام خودمو از بین ببرم امروزم خواستم به خودم آسیب بزنم که زدم
اما بعدش تنها چیزی که آرومم میکرد اعتراف بود به آبجیم اعتراف کردم اگه دعوام میکرد اگه حتی توهین میکرد انتظارشو داشتم حرفاش فقط اشکمو درآورد
به هر حال امروز گذشت با کلی خطا الانم معده درد و سوزش معده اشکمو درآورده
اما امروزمو جبران میکنم قول میدم
فکر میکنم امروز روز تقلبم بوده
خدایا اگه میشه اگه وقت داری اگه خسته نمیشی
اگه وقت بنده های دیگتو نمیگیرم اگه چیزی ازت کم نمیشه اگه شدنیه
یه نگاهم به من بکن به خدا منم آدمم منم دل دارم
منم احساس دارم
منم......![]()
هروقت تونستی هروقت حوصله داشتی هروقت حال دادنت به بنده های خوبت تموم شده بود
یه ذره فقط یه ذره نه بیشتر
یه گوشه ی چشمم به منه سرتاپا گناه بنداز
آخه بابا جان ما بدا هم دل داریم آدمیممممممم![]()