راستی دیروز یادم رفت بگم که خیلی حال کردم همه ی مادرا چه مادرای شاگردای خودم چه اون کلاس میگفتند چقدر لاغر شدی یعنی بچه ها اینقدر شمارو حرص دادند؟

یه حالی داد

یکیشون که میگفت از دور دیدمتون نشناختم پرسیدم این خانوم کیه؟

این بهترین چیزی بود که دیروز شنیدم

خیلی خوشحال کننده است همه بدون استثنا اول از لاغریم بهم میگفتند بعد از جشن و بچه ها

ای ولللللللللل

پنجشنبه:۶/۳/۸۹

جشن الفبا

عالی بود

چقدر خوب برگزار شد

خداروشکر همه چی همونطور که میخواستم پیش رفت

کلشونو خوابوندم عکسشونو براتون میزارم ببینید خودم فقط یه عکس گرفتم خوب نیست

اما فقط برا اینکه کلاهایی که درست کردمو ببینید میزارم

هروقت که بکوب میرم سراغ ورزش و رژیم یه اتفاقی میافته

این هفته چند تا مشکل دارم

۱.یک مهمان ناخوانده

۲.جشن الفبا که درگیرم کرده

۳. یک مشکل روحی خفن که بیچارم کرده به حدی که خواب و خوراک و آرامش رو ازم گرفته و سردردای میگرنی و سرگیجه های وحشتناک برگشته

با همه ی مشکلات رژیم و ورزشم سر جاشه

فقط فرصت نمیکنم آپ کنم

البته یک دو روز به جز پیاده روی که داشتم نتونستم ورزش کنم چون از وقتی اومدم خونه یه روزشو تا نصف شب مشغول پاک کردن و شستن و خرد کردن یک خروار سبزی بودم و روز دیگه رو مشغول درست کردن نخود فرنگی و باقلا که تا ۲ شب طول کشید دیشب البته همراه با اشک ریختن لذت بخشه نه؟

سر یه دوراهی بدی هم قرار گرفتم که فکرم وحشتناک درگیر کرده نمیتونم انتخاب کنم

به هر حال این هفته کمتر میتونم سر بزنم و آپ کنم اما هستم