حالم بهتر نی

همونجوریه اما کاری از دستم برنمیاد بهش عادت کردم

الانم به زور مینویسم اما نخواستم دوستامو نگران کنم

داروهای دکتر رو هم میخوردم عین معتادا خمار و خواب آلود بودم

که تصمیم گرفتم نخورم

اما دلم فقط استراحت میخواد دلم میخواد تو اتاق تاریک تو سکوت مطلق فقط بخوابم

اما کو وقت برا استراحت

 صدا دیوانم میکنه

یه صدای کوچک انگار بمب ترکیده

همش با داداشا دعوا دارم

یواشششششششش

تلویزیون کم کنینننننننننننننننننننن

اما کو گوش شنوا

البته حق دارن نمیدونن چه حالی دارم

زیر چشام کبود شده نمیدونم دلیلش چیه

وزنم کم کردم اما تا به اون وزنی که میخوام نرسم اعلام نمیکنم

اما ۱.۵ کم کردم

دوستون دارم

برام دعا کنید